خرید بک لینک
یکی از بلاگرا امروز مهاجرت کرد و همین الان پروازش پرید. با این که اینجا رفاه نسبی داشت اما به نظرش زندگی بهتری ام میتونست بسازه و رفت که رویاهاشو زندگی کنه.من تو زندگیم آسایش چندانی نداشتم. ۲۰ سال اول که به خاطر شغل پدرم شهرهای مختلف بودیم و بعدش هم که دوران دانشجویی و طرحم رو شهرستان بودم. هیچوقت به فکر مهاجرت نبودم چون غربت رو خیلی ساله تجربه کردم و واقعا احساس میکنم تنهایی نمی ارزه. ( نمی دونم شاید متاهل شدم نظرم عوض شه) ولی اگه یه نقطه تو زندگی من روشن باشه اینه که از ایران و تهران دیگه نمی خوام دور بشم. هر چی که هست با تمام خوب و بدیاش همین جا میسازم. شاید کم، شاید به سختی اما اینجا آرامشم بیشتر. 

برچسب: نویسنده: النا حیدریان تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1400 ساعت: 22:28

از دیروز دارم کمد و لباسامو مرتب میکنم و اضافیارم جدا میکنم بدم به نیازمند. به حدی روسری و لباس تو خونه دارم که واسه سیصد سال دیگه م کافیه. خیلیاشو حتی یه بارم استفاده نکردم و الانم دیگه از چشمم افتادن.۱) وسایل به اندازه نیاز بخرید. در گذر زمان مد، سلیقه، توان اقتصادی عوض میشه و ممکنه بعد از یه مدتی دوسش نداشته باشید. ۲) وقتی یه چیزی رو رد کنید که هنوزم قابل استفاده باشه یا واقعا دیگه بهتون حس خوب نده و تکراری بشه. ۳) همیشه سعی کنید تا جایی که میتونید وسایل خوب و اسم و رسم دار بخرید که تا مدتها بدون تغییرات ظاهری براتون کار بکنن. وسایل درجه چند اگر چه ارزون ترن ولی به همون نسبت هم کمتر کار میکنن و با یه بار شستن حالت اول رو از دست میدن. 

برچسب: نویسنده: النا حیدریان تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1400 ساعت: 22:28

در رابطه با یکی از همکلاسیام که گفتم طلاق گرفته (همون که شوهرش گیر مذهبی میداده)ایشون فروردین ۹۸ وقتی که سال آخر پزشکی بود عقد کرد و طبق قانون چون متاهل بود بدون گذروندن طرح میتونست برای تخصص امتحان بده. خودش هم دختر درس خونی بودو هدفشم رشته های تاپ بود. از ازدواجش خیلی ذوق زده بود و کلی برنامه ریزی برای آینده داشت. بخش هاشو بیمارستانای آف برمیداشت و یک سال آخر داشت حسابی درس میخوند. چند بار هم تو کتابخونه بیمارستان همراه همسرش دیدمش که درس میخوندن. من واقعا شاهد برنامه ریزیا و تلاش هاش بودم و امیدوار هم بودم دو رقمی بیاره. نهایتا اون سال که امتحان نداد و سال بعدش هم قبول نشد و چند روز پیش شنیدم بعد از کارای طلاقش تازه طرحشو شروع کرده ( یعنی با ۲ سال فاصله از همکلاسیاش). من مطمئنم اگه ازدواج نکرده بود به تنهایی مسیر خیلی بهتری رو میرفت. هر چند شاید گفت تجربه ای براش به یادگار گذاشت اما به قیمت ۲ سال عمر و جونی!مراقب زمانمون باشیم که با چه کسایی و برای چه مواردی میگذرونیم. نزاریم دیگران برامون تصمیم بگیرن. اگر هم وارد رابطه ای شدیم هدف هامونو فراموش نکنیم. ما اول از همه مسئول آرزوهای خودمون هستیم و در کنارش هدفهای دیگه رو دنبال کنیم. این قضیه خیلی گسترده س. به شخصه رفتارها و کارهای خودم رو که بررسی میکنم میبینم چقدر راحت در طول روز یه فرد نوعی با رفتار و گفتارش منو از مسیرم منحرف میکنه و ذهنمو برای دقایق تا حتی ساعاتی از خودم دور میکنه. یا حتی اینترنت و موبایل و زندگی مدرن و پر رنگ و لعاب امروزی هم. بیشتر مراقب ذهنمون باشیم!

برچسب: نویسنده: النا حیدریان تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1400 ساعت: 22:28

صفحه بندی